تبليغاتX
Mysterious Eyes

 

اینقد بدم میاد Smiley از کسایی که مثلاً تو اتوبوس یا خیابون دارم نگاشون میکنم که مثلاً ببینم

 ابروشون چه مدلیه ؟

 آرایششون چه جوریه ؟؟

 برمیگردن نگاه میکنن، خب بذار نگاه کنم دیگه، نمیخورمت که .

حالا اینقد بدم میاد Smiley از کسایی که میرم بیرون زل میزنن بهم،منم نگاشون میکنم که بفهمن فهمیدم دارن نگام میکنن.

نتیجه:

من اساساً مازوخیست هستم ، یعنی شدیداً خود درگیری دارم و با این اوصاف باید از خودم بدم بیاد

+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:19 نويسنده MaR-YaM |

واستادم.مينا پيشم واستاده.تو فكره.يهو مث چي برميگرده سمتم انگار يه چيز مهم كشف كرده

نگام ميكنه.ميگه : همه ش فك ميكنما شبيه كي هستي

ميگم كي

ميگه يه دختردايي دارم انقده نازه

تا اومدم لبخند بزنم گفت سه سالشه

همكاره داريم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا من 20 سال و 10 ماه و 17 روز و 20ساعت و 32 دقيقه و 20 ثانيه مه به خدااااااااااااااااااا

+ تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 17:15 نويسنده MaR-YaM |
 قسمت مورد علاقه م تو کتاب وردی که بره ها میخوانند:

تا پیش از کشف عدد صفر بشر گمان میکرد که عدد یک ابتدای هر چیز است!

قرنها طول کشید تا بفهمد که صفر هم ابتدای هر چیزی نیست

و همیشه همه چیز خیلی پیش تر از آن شروع میشود که نقطه آغاز است...

**شرمنده بعد میام نظراتونو تایید میکنم و بهتون سر میزنم

**یه کار پیدا کردم تو یکی از شعبه های روزنامه همشهری البته موقته تا کار خوب پیدا کنم.

+ تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 20:44 نويسنده MaR-YaM |

یعنی آ مرده شور این ترنسلیت گوگل رو ببرن.سر تخته بشورنش. دهنم سرویس شد خو 

بزنم له ش کنم همچین صدا بز بده

khaaaaaaaaaaaar

گزگا gozga(میشه قورباغه به زبان شیرین گیلکی)

gaaaaaaaaaaaaav

گوساله.بترکی الهی

الا این شکلی م من :D

+ تاريخ چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 15:18 نويسنده MaR-YaM |
خونه ی ما

گفت و گوهای این مامان بزرگ با اون یکی مامان بزرگم .کاملا جدی(ما اونطرف تر نشستیم)

اولی : اصن گوشت خیلی گرون شده

دومی : آره.حالا قیمت خودمون چنده 

اولی : ما که دو زارم نمی ارزیم

یهو من قیافه جدیشونو دیدم خنده م گرفت.کلی خندیدیم به اعتماد به نفس مامان بزرگ

من گفتم : اووووووووووه حالا کجاشو دیدین بعد عید ببین چی میشه

بعد خواستم بگم ای بابا شما که دیگه عمرتو نو کردین. مارو بگو که باید حالا حالا ها بسوزیم و بسازیم.بعد یهو فهمیدم می خواستم چی بگم.اصن پاشدم رفتم تو اتاقم تا گند بالا نیاوردم

***این بابای من چی میگه؟؟؟؟ اومده میگه دختر همکار من رفته نمی دونم تو کدوم سایت اومدن گرفتنش.حالا ما هی هرچی میگیم پدر من حتمن یه غلطی کرده که زحمت کشیدن دستگیرش کردن اونم با دوسال حبس.هی میگه نه اشتباهی رفته تو یه سایت

حالا پدر بنده می خوان برای رفع خطر دیگه نزارن ای دی اس ال رو وصل کنیم.داستان داریمااااا

بعد من چیکا کنم آخه/به قول علی وای بر این شیعیان

***پن شنبه دارم میرم جنوب با اجازتون.با دوستان.

برگشتم شاید مدت اینترنت تموم شده باشه و من لنگ در هوا میمونم خو

+ تاريخ چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 9:11 نويسنده MaR-YaM |

کسی هست یه متن انگلیسی رو واسم معنی کنه آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ تاريخ سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 16:51 نويسنده MaR-YaM |
میدونم خیلی خودخواهم که دوس دارم زلزله بیاد همه بمیرن (البته کسایی که مزاحمن) فقط من و تو زنده بمونیم تا من یه بهونه داشته باشم که تو بغلت گریه کنم.بعد با هم ازدواج می کنیم

خب فقط همین راه به نظرم میرسه !!!!!!!!!!!

میدونم خیلی بیشعورم 

+ تاريخ سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 12:0 نويسنده MaR-YaM |

***سرزمین من فرهنگ کهن و غنی دارد که زیر غبار سنگین سیاست مخفی شده است.جایزه ام را به مردمم تقدیم می کنم.مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند
اصغر فرهادی برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد
تبریک می گم به همه

***رفتم دانشگاه.دوستم یه قسمت کار داشت.منم باهاش رفتم تو.یه گوشه وایستاده بودم اس ام اس می دادم. یارو به دوستم گفت که شنبه باید برای کارش حتما ساعت 9 صبح بیاد.دوستم گفت من نمی تونم دارم از طرف دانشگاه میرم جنوب آخه
داشتن با هم حرف میزدن که اون یکی مرده به من گفت شما هم می خوای بری؟
گفتم : بله
اون یه سر تکون داد یه آه کشید : خوش به حالتون
من :-؟ مرسی
اون با لبخند : اولین بارتونه می رین؟
من در حالی که یه لبخند پلید رو لبم نشسته از یادآوری کارایی که تو جنوب کردیم دفعه پیش که مدیر گروهمون خسته شده بود از دستمون : نه قبلا یه بار رفتم.دوران دبیرستان
اون سرتکون میده : من خانمم رفته ولی قسمت من نشده
من : ایشالا قسمتتون میشه
اون در حالی که چند بار سر تا پامو خوب نگاه می کنه با یه لبخند : خانمم می گفت هرکی میره عوض میشه
من : بله بله
اون : ما رو هم دعا کنین
من که صدام در نمیاد : محتاجیم به دعا
فک کنم اونطوری که منو نگا میکرد یا داشت فک میکرد من چی بودم که بعد جنوب به این حالت درومدم یا اینکه عجب آدم سرسختی هستم که اصن روم اثر نداشته.
خو چیه دوستان نذاشتن فیض ببریم

جای اینکه به این فک کنم چقد خوش میگذره.فکر اینم که آخ جون نمازا شکسته س.هه


+ تاريخ دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 18:28 نويسنده MaR-YaM |
دلم درد گرفت انقد خندیدم این اس ام اس برام اومد :

شعار لرها درباره تحریم آمریکا : اوباما اوباما گوه میخوری تو با ما

هااااااااااااااااااا هاااااااااااااااا هاااااااااااااا

ببخشید من هی قالب عوض میکنم.یه کم خود درگیری دارم

+ تاريخ یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 18:18 نويسنده MaR-YaM |
علی : دیدی سر لیگ انگلیس چه بلایی اومد؟؟؟؟؟؟

من : نــــــــــــــــــــــه.چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟

علی : همه چیزشون ریخته به هم ! بیچاره ها دیگه دارن نابود میشن

من : ای وااااااااای.آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علی با یه حالت غمگین :  به نظرم ایران باید یه کمی بهشون رحم کنه

من : خب می گم چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علی: اخبار ورزشی شبکه 3 دیگه از لیگ انگلیس هیچی نمیگه به خاطر اون باغه که بوداااااااااا

من :هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

همه ش یادم میوفته خنده م میگیره.ملته ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ تاريخ یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 12:8 نويسنده MaR-YaM |
صبح از خواب بیدار میشم تا چشامو باز میکنم دوس دارم یه دختر دهاتی باشم که عاشق یه پسر دهاتی میشه و باهاش فرار میکنه

شب وقتی دارم میخوابم تا میخوام چشامو ببندم دوس دارم یه دختر پولدار بی شعور باشم که تنها زندگی می کنه و از دست دوس پسرش خودشو تو خونه حبس کرده

دیشب خواب دیدم اونی که دوسش دارم عروسیشه.ولی تو خوابم اون که دوسش دارم عروسی نمیکرد.همه ش دور من بود.آخی همه ش حواسش به من بود.نمیدونم چرا از دستم ناراحت بود.یه طوری نگا میکرد انگار عروسی منه.ولی یه مرد 35 ساله بود که اون عروسی ش بود.انگار که من اون 35 ساله هه رو دوس داشتم ولی میدونستم که اون یکی رو دوس دارم.ولی نمیدونم چرا ناراحت بودم که داشت عروسی میکرد.تو ماشین عروسم نشسته بودم آخه.می ترسم 

اصن فهمیدین من چی گفتم؟؟؟؟؟؟فک نکنم

+ تاريخ یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 11:4 نويسنده MaR-YaM |

آره خب یه گربه ملوس بودی که من گول میو میو هاتو خردم

ناخنای تیزت رو ندیدم

وحشی

+ تاريخ شنبه ششم اسفند 1390ساعت 10:20 نويسنده MaR-YaM |
فک می کنم داشتن یه ساز دهنی خالی از لطف نباشه

هرجوری شده میگیرمش و کلاساشو میرم

همیشه به ساز دهنی و پیانو علاقه داشتم

از اون وقتی علاقه م به ساز دهنی بیشتر شد که تو مترو نشسته بودم یه پسره از تهران تا کرج ساز دهنی زد. واقعا خوب میزد

+ تاريخ جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 20:0 نويسنده MaR-YaM |
مصطفی منو ببخش

اونوقتا که حالت داغون بود.اونوقتا که احتیاج داشنی مث الان من یکی بیاد شونه هاتو بگیره تکونت بده بگه هوی چته؟چه مرگته؟ چرا انقد تو خودتی؟ چرا اینطوری شدی تو بزغاله؟ من مث عقب مونده ها فکر زندگی خودم بودم

خب 15 سالم بود اونوقت.

از همه آدمای دور و برم بدم میاد.از صمیمی تراشون گرفته تا اونایی که شاید منو نبینن هیچوقت دلتنگم نشن.همه شون تنهام گذاشتن

تویی که مهربونیت شهره ی خاص و عامه، اومدی یه دفعه بگی چته حنانه؟ اصن ولش کن اشکام بیشتر میشه

مصطفی منو ببخش

حس یک آدم متحرک مست

گلو در حالت خفقان و نفس کشیدن سخت

نای پلک زدن نیست

نای زنده ماندن هم نیست حتی


+ تاريخ جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 18:19 نويسنده MaR-YaM |

بعد نوشت: دقت کردین نزدیک انتخابات که میشه قیمت سکه افت میکنه.طرح اضافه شدن چند  درصدی حقوق کارمندا مطرح میشه.تلویزیون برنامه های طنز میزاره چنتا چنتا.هی پشت هم فیلم سینمایی پخش میکنه.قیمت خونه ها به طرز شگفت انگیزی میاد پایین.همه چی خوب میشه.قرار میشه قراردادی ها رسمی بشن.قرار میشه ..............

هه.حالم به هم می خوره از این دنیا و بعضی از آدماش

برین گم شین.امیدوارم زندگیتون به .... بره انقد قد قد نکنین

ولی من رای خواهم داد چون می خوام اون دنیا.... همه شونو جر بدم.اگه رای ندم هیچ مسئولیتی در قبال من ندارن ولی اگه رای بدم کلی حرف دارم اون دنیا سرشون هوار کنم

ببخشید اگه بد حرف زدم

**من دبیرستان یه دوست داشتم اسمش مژده زنگی بود.الان دلم لک زده واسش ولی نمی تونم پیداش کنم.به نظرتون چیکار کنم؟

در حد روانی شدن دلم براش تنگیده

چجوری پیداش کنم؟ آگهی بدم روزنامه ضایع س آیا؟

کمـــــــــــــــــــــــــــــــک

+ تاريخ چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 18:5 نويسنده MaR-YaM |
این آهنگ لالایی تتلو رو گوش میدم خیاـــــــــــــی دلم واسش می سوزه.هه.دوس دارم برم پیداش کنم بگم بیا بغل عمو غصه نخور :D

تو خیابون ما یه عالمه مغازه س که باند نصب می کنن.وقتی داری رد میشی همچین تحریک میشی برقصی.منم همیشه تجسم میکنم الان من برقصم اینا چیکار میکنن.بعد عین این خلا خنده م میگیره.کلا آدم متوهمی هستم.رد که میشی همه از دوطرف خیابون زل میزنن بهت.من سیخ روبرو رو نگا می کنم اینجور وقتا.بعضی وقتا هم که یهو میبینی یکی از صندوق عقب در حال باند نصب کردن بهت لبخند ژکند میزنه و ببخشیداااااااا همیشه م شرت و نصف کمرشون بیرونه.دوس دارم بزنمشون

یه پسره س سر کوچه مون.گیر منه.اینو میبینم یاد تتلو میوفتم.تتلو رو میبینم یاد این پسره میوفتم :D


+ تاريخ چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 11:37 نويسنده MaR-YaM |

4. در جواب مریم-آبای: منم اولین بار رفتم حموم ابروهامو در حد لالیگا تیغ زدم.منم که ماشالا ابرووووووووووووووووووووووو.مامانم دهنش وا مونده بود و کلی داستان داشتیم سر ابروهای من تو مدرسه. همه ش میگرفتنم.یه بارم نمی ذاشتن امتحان بدم.هه

5. یه چیز دیگه م یادم اومد باحاله.هر سال عمه م آش نذری میده اربعین.من داشتم ظرفای آش رو میشستم آشپزخونه که دیدم صدای داااااد و بیداد میاد.بچه ها داد می زدن همه با هم حرف میزدن بزرگترا هم باهاشون بحث میکردن.یکی میگفت بابا به خدا من نبودم اون یکی گریه گریه که من نبودم.خلاصه داستانی بود. دختر عمه م هم تازه نامزد کرده خوب شد دیرتر اومد.دعوا سر گلاب تو صورتتون گـــــــوز بود

6.یه چیز بد که آبروم رفت تو ماشین.از دانشگاه برمیگشتم هد ست تو گوشم بود زد بازی گوش میدادم.یهو دستم گیر کرد به سیمش کنده شد صدای آهنگ بلند پیچید تو ماشین : حس میکنیم سکسی شدیم روی موجای مکزیکو ایم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آبرو نموند واسم

1. قابلمه برنج رو شاپالاق انداختم زمین . خب داغ بـــــــــــــــــــود 

2. تلفن خونه : رینگ رینگ 

برمیدارم.دوستمه کلی باهاش سلام و احوالپرسی و نوکرتم فدام بشی.بعد یهو دختره میگه: فرزانه تویی؟ :-/

میگم نه.میگه پــ کی هستی؟؟؟؟میگم خب باهوش اشتباه گرفتی !!! خب صداش شبیه دوستم بود واااااا

3. اعتراف می کنم که : من مژه هام بزنم به تخته بلنده.گوشه خارجی چشمم همه مژه هاش به هم گیر میکنه اعصابمو خرد میکنه.منم که خفتی.دوس دارم داد بزنم.دبیرستان که بودم دیدم خیلی دارن اذیتم میکنن منم جای شما خالی یه قیچی برداشتم ار ته مژه های گوشه چشممو کوتاه کردم.چند روز اول انقــــــــــده خوب بــــود.خیلی راحت و آسوده باد از گوشه چشمام رد میشد و کلی خنک می شدم.هه . ولی بعد از چند روز.واااااااااای خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.چون قیچی شون کرده بودم داشتن درمیومدن تیز شده بودن می خوردن به دور چشمم.هربار که پلک میزدم جدم خدابیامرز میومد جلو چشمم.شما از این کارا نکنید خوبیت نداره 

یه بارم هم مامانم اینا رفته بود مسافرت من تنها بودم.حوصله م سر رفت برداشتم موهامو عین پسرا زدم.

مامانم اومده بود میگفت چقد شبیه مهدی سلوکی شدی !!!!!!!!!!!


+ تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 9:24 نويسنده MaR-YaM |
  تجویز دکترم است  !

صبح .... ظهر .... شب.... سر ساعت

نمی دانم در سر ساعت خوردن مشکل دارم یا بدنم به این آنتی بیوتیک مقاوم شده که اثر نمی کند !!!!


  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد


+ تاريخ دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 9:38 نويسنده MaR-YaM |
قسمت آخر زندگینامه شهید بابایی نگاه کردم.حالا تک و توک قسمتاشو دیده بودما.

ولی این آخرین قسمتش اشکمو دراورد

جاتون خالی حسابی گریه کردم 

+ تاريخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 22:1 نويسنده MaR-YaM |
چند شب پیش خواب دیدم درس واکسن های باکتریایی رو افتادم.حالا هی برو با استاده(استادی خوش تیپ و مجرد) حرف بزن قبول نکرد که نکرد.اصن کلا خوابای من از رویای صادقه م زده اونورتر لامصب

داشتم خوش و خرم تو خونه واسه خودم می گشتم که رینگ رینگ موبایلم زنگ خورد.یکی از پسرای کلاسمون بود.حال و احوالپرسی که یه چیز بگم ناراحت نمیشین؟حالا من میگم نه بگو اون نمیگه.میگه آخه خبر بده.اومدم دوتا فحش بدم بزنم داغونش کنم که گفت بلــــــــــــــــــــــــــه خوشگل این درسو افتادی

اون لحظه لعنت فرستادم به بخت بدم که خوابای اینجوریم همیشه تعبیر میشه.استاد مربوطه زحمت کشیدن و می خوان یک بار دیگه امتحان بگیرن از امثال بنده


تا قطع کرد زنگ زدم استاد و کلی حال و احوال که آره 2شنبه لش بیار امتحان بده.منم تا قطع کردم پریدم رو کتاب که دوباره همون هم کلاسی محترم زنگ زد که آره من خیلی باهاش صحبت کردم که شما از تهران میای دیگه نیای امتحان بدی ولی گفت نمیشه.خب کوفت

یه 15 دقه بعد خود استاد گرام زنگ زد که نمی خواد بیای.منم خوشحااااااااااال گفتم پ براتون تحقیق میل می کنم.حالا قراره اس ام اس بده میل کنم.

طرف خوبه.خوش تیپه.همه ش هم خارج از کشوره.دکترم هس از همه مهم تر ولی فک کنم یه 15 سالی از بنده بزرگتر باشه !!!!!َ

حــــــــــــــــــــــال کنین قلبای موس مو

+ تاريخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 17:21 نويسنده MaR-YaM |

به اندازه تمام عمرمان

جمله عاشقانه برایت کنار گذاشته ام

زودتر بیا

من

سخت

مبتلای تو هستم 

محتاج آغوش  گرمت !

+ تاريخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 11:3 نويسنده MaR-YaM |

+ دختره منتظره که نامزدش از اتوبوس بیاد پایین که دو تا پسر گلابی بهش تیکه می ندازن.دختره م فحش می ده.وای مامانم اینا.پسره میاد پایین که بره باهاشون دعوا کنه.کار داره به جاهای باریک میکشه که یه نفر که اومده جداشون کنه به پسره میگه آقا بیخیال این خانمو مث خواهرش دونسته یه چی بهش گفته جای خواهر برادری بوده والااااا!!!!!!!!!!!!!!!

+ من که بیکار.زدم کانال 4 دیدم یه همایشه در مورد بیماری های آلرژیک و خودایمنی.نشستم به نگا کردن.حالا هیشکی م خونه نیست آ.مرده هر کلمه ای که می گفت من یه ابروم می رفت اونور یه ابرومم میرفت یه طرف دیگه.هیچی نمی فهمیدم ولی هی سرمو تکون می دادم که یعنی منم آره

+ این 27 دستمالیه که از صبح تا حالا تقدیم به بینی مبارک شده. صدام گرفته عجیب.ولی انقد دوس دارم صدام بگیره هی فین فین کنم

+ تو اتوبوس خسته و ولو نشستم دوتا دختر روبروم تو ردیف آخر نشستن.یه دختر میاد میشینه بغلم.یهو اون دخترا که بالا نشسته بودن باهاش سلام و احوالپرسی می کنن.بعد یکیشون میگه تو هم که مث من جوش زدی.منم که کنجکااااااو.میرم میشینم روبرو تا ببینم جوشش در چه حده.همون دختره که بالا نشسته میگه از نامزدت چه خبر؟ دختره: خوبه بد نیس.

دختر بالایی: خب چرا یه کاری نمیکنی واسه جوشات؟

دختره جوش جوشی: چیکار؟

دختر بالایی: اااااااام بیا اینجا بشین بهت بگم

یعنی بازم کنار من.اول صحبتاشون گنگ بود نفهمیدم

دختر بالایی: آره انقده خوبه.دوستم میگه من کک و مک داشتم استفاده کردم خوب شد.هفته ای سه شب.فقط یه کم بوی وایتکس میده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد هر هر می زنن زیر خنده

دختر بالایی با نیش باز: من موندم شوهرش عجب کمری داشته لامصب

دوباره هر هر می خندن.من در این لحظه پیاده میشم

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 15:41 نويسنده MaR-YaM |

ترجیح می دهم ساعت ها با خیال واقعی شدنت اینجا حتی لنگ در هوا صبر کنم ولی برنمی گردم به دنیای واقعی آدم ها

 آدمکـــ ها بــهترند 


+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 10:3 نويسنده MaR-YaM |
دلم سخت تنگ است برای تنگ شدن

برای شنیدن یک دوستت دارم ساده . برای بی تو میمیرم های دروغین . برای حسادت های دخترانه . برای دیدن کسی که رگ گردنش از غیرت بیرون زده . برای دلواپسی های بی مورد .برای شنیدن تو با بقیه فرق داری عزیزم

دلم تنگ است ، نه برای تو و نه برای هیچ کس دیگری.  فقط تنگ است

                    

+ تاريخ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 9:32 نويسنده MaR-YaM |

آیا ترک عادت موجب مرض است ؟

 و من

مرض گرفته ام

در حال درمان عادت به نبودنت هستم

می شود بیایی؟

نه

به خاطر من،نه

فقط به خاطر علاج این مرض مچاله شده

ولی ....

تو که گول نمی خوری

من هم که خوب نمی شوم

پس

باز هم می رسیم سر خانه اول

نقطه صفحه بعد 

خیلی دوس دارم با کسی دوس بشم.مهم نیست که اون بفهمه یا نه.فقط واسه راضی شدن دل خودم می گم.اونطوری یه کمی آروم می شم و فکر لعنتی م هی تو این همه بیکاری نمی پره پیشش


برچسب‌ها:
52
+ تاريخ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 14:5 نويسنده MaR-YaM |